سيد محمد كمره اى
516
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
مخالفت نهچندان جدى بختيارىها گفت من هم شنيدهام ، اما آنجا نمىروند . گفتم چرا ؟ گفت به واسطه بختيارىها . گفتم اولا آنكه جاى ديگر و سمت ديگر بهتر از آن طرف ندارند ، چه كه سمت تبريز و همدان و رشت و منطقه شمال محل اطمينان انگليسىها نيست كه حملات عثمانىها و روسها و غيره را تأمين داشته باشد ، چون سمت جنوب به واسطه اتصال به بين النهرين و قشون چندساله آنها كه مقابله با قشون آلمان بنمايد در آن طرف است و از آن طرف كاملا اطمينان دارند كه كابينه و شاه را تا لندن هم برسانند . اما از جهت بختيارىها ابدا اهميت به آنها نمىدهند ، اغلب آنها محافظهكار و شايد طرفدار . اگر دو سه نفرى هم با آنها مخالف باشند قابل توجه انگليسىها نيستند و از ترس دسته مقابل و ضد فاميلى خودشان آنها هم ساكت و مطيع خواهند بود . تأثير پيشروى عثمانىها در ساير نقاط بعد گفت شنيدهام روابط جنگلىها با انگليسىها هم بههم خورده . گفتم قرينه و اماره « 1 » قبولش از اشتهار جنگ ، بالاى زنجان بين عثمانىها و انگليسىها چنين مىنماياند خاصه با اينكه شما مىگوييد فتح با عثمانىها بوده . بعد گفت شنيدهام باد كوبه از انگليسىها تخليه و نفوذ آنها در آنجا سلب شده . گفتم چنين مشهود است . بعد گفت همديگر را ببينيم و قدرى فكر نماييم . گفتم حاضر و مايل . بعد ايشان رفته ، آمدم از آقا شيخ حسين پرسيدم كه اين آقا كيست ؟ گفت پسر آقا ريحان الله مرحوم . گفتم پسر آقا ريحان الله به نظرم از اين چاقتر و كوتاهتر بود . گفت او يك پسر ديگرش بود . بعد يادم آمد كه او آقا محمد بود و شنيده بودم كه آقا ريحان الله يك پسر موسوم به آقا موسى دارد . بعد ساعت دو از شب از راه خيابان و پياده به توپخانه و از راه مريضخانه احمد را ديده باهم بهسمت خانه ، توى راه نيم من و پنج سير انجير به جهت ننه اسماعيل خريده به خانه آمديم . شام آبگوشت گوجهفرنگى و بادمجان و انگور و انجير خورده ، احمد هم عصر دو نان سنگك از دكان گير آورده بود .
--> ( 1 ) . علامت و نشانه .